شکستن ایوان مدائن و خاموشی آتشکدهء پارس!

آخرین ایرادی که در این فصل، نویسندة 23 سال بر مورّخان اسلامی آورده این است که می‌نویسد:

[تولد حضرت محمّد مثل تولّد میلیاردها نوزاد دیگر صورت گرفته و کمترین اثری و حادثه‌ای روی نداده است. امّا تب معجزه سازی، مردم را به تخیلات و افسانه‌ها کشانیده است. از تولّد حضرت، شکافی در ایوان مداین پدید آمد و آتشکدة فارس خاموش شد! آیا این اثر طبیعی و ذاتی تولّد حضرت رسول است یا امری خارق‌العاده و بمنزلة إخطاریست از جانب خداوند؟ به حکم عقل و برهان حسّی و ریاضی هیچ معلولی بدون علّت نیست تمام رویدادهای جهان هستی خواه طبیعی و خواه سیاسی و اجتماعی معلول عللی هستند، گاهی این علل آشکار است: آفتاب می‌تابد، گرمی و نور که خاصیت ذاتی اوست حاصل می‌شود؛ آتش می‌سوزاند، مگر اینکه عایقی مؤثّر مانع خاصیت ذاتی او شود. آب به سراشیبی می‌رود مگر آنکه نیرویی جبراً و قسراً آن را بالا برد. گاهی علل حوادث آشکار نیست و باید بدان پی برد. چنانکه بسیاری از رویدادها سابقاً معلوم نبود و بشر به کشف آن پی برده است[1] مانند رعد و برق یا بروز امراض و راه علاج آن. میان تولّد نوزادی در مکّه و خاموش‌شدن آتشکده‌ای در ایران هیچگونه رابطه علیت وجود ندارد. اگر طاق کسری ترک برداشته است باید معلول نشست‌کردن دیوار آن دانست امّا مؤمنان معجزه تراش آنرا یک نوع إخطاری از جانب خداوند می‌گویند]!. (23 سال، صفحة 16 و 17).

آنچه نویسنده دربارة شکستن ایوان کسری و خاموش‌شدن آتشکدة پارس آورده اساساً پیوندی با مورّخان بزرگ اسلامی ندارد، زیرا ذکری از این رویدادها در کتب مهمّ سیره و تاریخ چون سیرة ابن هشام و طبقات ابن سعد و تاریخ طبری و أمثال اینها نیامده است و ظاهراً نخستین کسی که در کتاب خود از این حوادث سخن گفته احمد بن أبی یعقوب (متوفی به سال 275 هجری) مشهور به یعقوبی است که از نوسندگان دورة عبّاسی به شمار می‌رود وی در تاریخش تحت عنوان «مولد رسول الله» می‌نویسد:

«ولما ولد رسول الله ... زلزل إیوان کسری، فسقطت منه ثلاث عشرة شرافة، وخمدت نار فارس ولم تکن خمدت قبل ذلک بألف عام» یعنی: «چون رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- زاده شد ... ایوان کسری به لرزه درآمد و سیزده کنگرة آن فرو ریخت و آتشکدة پارس خاموش شد با اینکه پیش از آن هزار سال خاموشی نگرفته بود»!

امّا یعقوبی برای این سخن، سندی نشان نداده و مدرکی را بازگو نکرده است جز آنکه او نیز به رسم برخی از نویسندگان قدیم، در سرآغاز کتابش می‌نویسد:

«قد ذهبنا إلی جمع المقالات والروایات لأنا قد وجدناهم قد اختلفوا فی أحادیثهم وأخبارهم وفی السنین والأعمال وزاد بعضهم ونقص بعض، فأردنا أن نجمع ما أنتهی إلینا مما جاء به کل أمری منهم». (تاریخ الیعقوبی، المجلّد الثّانی، صفحة 5) یعنی: «ما در این کتاب به گردآوری سخنان و روایات پرداخته‌ایم زیرا دیده‌ایم که مورّخان گذشته در حدیث‌ها و خبرهای خود اختلاف دارند و نیز در تاریخ سالها و کارها روایات گوناگون آورده‌اند و برخی از آنان، چیزی را افزوده و برخی کاسته‌اند. از اینرو خواستیم همة آنچه را که هر کدام آورده‌اند و به ما رسیده جمع کنیم».

بنابر آنچه ملاحظه شد، یعقوبی نیز مانند طبری به گردآوری أخبار برخاسته و با تصریح به اینکه خبرها با یکدیگر ناسازگارند، همه را ضبط کرده است و هرگز درستی مجموعة روایات خود را ضمانت ننموده و مُهر تصدیق بر پای تمام آنها ننهاده است و این شیوة علمای اسلامی در قدیم بوده که آثار را در کتابها گرد می‌آوردند تا اهل استنباط بدانها بپردازند و سره را از ناسره جدا کنند، چنانکه پیش از این گفتیم و لذا اگر کسی به روایت کتابی دست آویزد (که چه بسا نویسندة کتاب نیز به آن عقیده نداشته است!)و آنرا أسباب هیاهو بر ضدّ نویسنده سازد، نشانة جهل او از روش کتاب‌نویسی قُدما است، نه دلیل زیرکی و خردمندی وی!

ما هیچ اصرار بر وقوع این رویدادها نداریم، زیرا اگر این امور، به نشانة اثبات نبوّت پیامبراکرم -صلى الله علیه وآله وسلم- واقع شده بود، در قرآن مجید ذکری از آنها می‌رفت، چنانکه بر حادثة «اصحاب فیل» در قرآن تصریح شده است. ولی سخن ما این است که دلائل نویسندة 23 سال بر ردّ أخبار این وقایع، وافی به مقصود نیست! چرا که او می‌نویسد: [بحکم عقل و برهان حسّی و ریاضی هیچ معلولی بدون علّت نیست] و سپس نتیجه می‌گیرد: [میان تولّد نوزادی در مکّه و خاموش‌شدن آتشکده‌ای در ایران، هیچگونه رابطة علیت وجود ندارد]! با اینکه در جای خود به اثبات رسیده که علّت بر چند قسم است: علّت فاعلی، علّت مادّی، علّت صوری، علّت غایی...، آنچه نویسنده گوید که: [اگر طاق کسری ترک برداشته است باید معلول نشست‌کردن دیوار آن دانست] به علّت فاعلی برمی‌گردد (یعنی به عوامل طبیعی که موجب این شکست شده) و کسانی که بر شکست ایوان کسری به هنگام تولّد پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- عقیده دارند، این معنی را انکار نمی‌نمایند، آنها ادّعا می‌کنند که «علّت غایی» این شکست (نه علّت فاعلی آن) با میلاد پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- نوعی رابطه دارد، یعنی تقارن این دو حادثه با یکدیگر، اشاره به آن می‌کند که شاهنشاهی کسری با ظهور پیامبر اسلام -صلى الله علیه وآله وسلم- از میان خواهد رفت، چنانکه خاموش‌شدن آتشکدة پارس، بر این معنی اشاره دارد که به ظهور پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- آیین ایرانیان دیگر خواهد شد!

البتّه افراد مادّی و ظاهربین، تنها به یک نوع «دلالت» عقیده دارند مانند دلالت روشنایی، بر آفتاب و دلالت حرارت بر آتش، امّا کسانی دیگر در این جهان هستند که «اشارات حوادث» را نیز می‌فهمند و از تتابع یا تقارن وقایع به اموری پی برند که به نظر دیگران نمی‌رسد. این علم را ما مسلمین، «علم فراست» می‌گوییم و برای آن درجات و مراتب گوناگون هست و مرتبة رفیعه‌ای از آن وجود دارد که به نظر ظاهربینان محال می‌نماید! امّا به قول قرآن کریم:

)یُؤْتِی الْحِكْمَةَ مَنْ یَشَاءُ ( (بقره: 26).

«خداوند، حکمت را به هر کس بخواهد، می‌دهد».

و البتّه خواست خدا به کسی تعلّق می‌گیرد که لیاقت در او باشد زیرا: العطیات بقدر القابلیات!

این علم در مراتب نازلتر، نصیب بسیاری از اهل ایمان و إخلاص می‌شود، چنانکه در حدیث از رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- آمده است: «اتقوا فراسة المؤمن، فإنه ینظر بنور الله عزوجل» (جامع الصّغیر، اثر سیوطی، الجزء الأوّل، صفحة 9) یعنی: «از فراست مؤمن بپرهیزید، که او به نور خدای بزرگ به امور نظر می‌افکند».

اساساً یکی از تفاوتهای بارز میان مؤمن و مُلحد در فهم همین دلالت‌ها است! آری؛ انسان مؤمن، از رویدادهای عالم عبرت می‌گیرد و به اصلاح نفس و توبه برمی‌خیزد، زیرا در پس آن رویدادها، پیامهایی را درک می‌کند؛ ولی مُلحد، تنها چشم به ظواهر امور دوخته و یکسره بر علل طبیعی و ظاهری وقایع می‌نگرد و چیزی فراتر از آنها را در این عالم نمی‌بیند! به قول قرآن کریم:

)یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنْ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنْ الآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ( (روم: 7).

«به امور ظاهری زندگی دنیا آگاهند و از عالم آخرت بیخبرند».

ما در خصوص این علم و حقیقت آن بیش از این سخن نمی‌گوییم، به ویژه که نه ادّعایی در این باره داریم و نه وصول به درجات عالیه از این دانش، با قلمفرسایی میسّر می‌شود که:

لو کان هذا العلم یدرک بالمٌنی

ما کان یبقی فی البریة جاهل!

گر به حکمت، بی‌مرارت راه بود

در جهان یک نفس بی‌حکمت نبود! *

سخن ما این است که اعتراض نویسندة 23 سال بر روایت یعقوبی، از دو جهت درست نیست، یکی آنکه او همة روایات کتاب خود را مسلّم نشمرده (چنانکه گذشت) دوّم آنکه ایراد نویسنده، از نگرش سطحی او به حوادث عالم ناشی می‌شود، چراکه می‌نویسد:

[امّا پادشاه ایران یا پیشوایان زردشتی چطور ممکن است ترک‌خوردن طاق و خاموش‌شدن آتش را علامت تولّد طفلی بدانند که چهل سال بعد به دعوت اسلام برمی‌خیزد؟!]

ما از نویسندة 23 سال می‌پرسیم: شما از کجا دانستید که این علائم برای راهنمایی پادشاه ایران و رؤسای زرتشتیان بوده است؟ آری؛ شما که سالها با دربار محمدرضا پهلوی سروکار داشتید و از سوی او سناتور انتصابی! بودید گمان می‌کنید هر معجزه‌ای که در عالم رخ می‌دهد، باید برای ارشاد شاهان و علمای درباری صورت پذیرد! ولی اگر چندی صبر می‌کردید و انقلاب اخیر ایران را نیز می‌دیدید و سپس بر نگارش کتاب 23 سال مصمّم می‌شدید، شاید از ذکر این ایراد صرف‌نظر می‌کردید!

مقارنات حوادث که در عالم طبیعت به إذن پروردگار متعال روی می‌دهد برای راهنمایی فلان پادشاه فاسد و یا جیره‌خواران تیره‌‌دل او نیست این مقارنات برای ارشاد و عبرت‌گرفتن کسانی رخ می‌دهد که پاک‌دل و متعمّق و اهل بصیرتند و به قول قرآن کریم:

)فَاعْتَبِرُوا یَاأُولِی الأَبْصَارِ ( (حشر: 2).

«پس ای اهل بصیرت شما عبرت گیرید»!.

و هیچ لازم نیست در هنگام رخ‌دادن حوادث، کسی به معنای مقارنه‌ها پی ببرد، بلکه ممکن است سالها پس از آن مردمی بیداردل، رویدادها را با یکدیگر بسنجد و عبرت بیاموزند، چنانکه ادّعای طرفدارانِ «شکست ایوان کسری و خاموش‌شدن آتشکدة پارس به هنگام میلاد رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم-» همین است که ایشان و گذشتگانشان پس از سپری‌شدن وقایع مزبور، به اهمیت تقارن آنها پی برده‌اند و حکمت الهی را در این ماجرا شناخته‌اند، بنابراین آنچه نویسندة 23 سال می‌نویسد که:

[خداوند حکیم و دانا چرا متوقّع است که مردم ایران چهل سال قبل از بعثت حضرت رسول از بعثت وی باخبر شوند؟] ایرادی بی‌معنی و نامتناسب با اصل ادّعا شمرده می‌شود!

و اینکه نویسندة 23 سال می‌نویسد:

[اگر خداوند قادر می‌خواست تولّد حضرت محمّد را حادثه‌ای بزرگ و غیرمترقّب جلوه دهد چرا در خانة کعبه که محلّ ظهور اسلام است شکافی پدید نیامد و بُتان بی‌جان از جایگاه خود فرو نریختند که لااقلّ تنبّهی برای قریش باشد و إخطار او مؤثّرتر از خاموش‌شدن آتشکده بشود؟]. (صفحة 17 کتاب)

پیشنهادی خنده‌آور است! و به قول عرب: هذا مما یضحک به الثکلی![2] زیرا ارادة قادر متعال بر این تعلّق گرفته بود که خانة کعبه را قبله‌گاه مسلمین و مرکز عبادت میلیونها انسان قرار دهد و لذا در برابر هجوم سپاه ابرهه آن را از ویرانی محفوظ داشت و البتّه مقرّر نبود کعبه نیز مانند ایوان کسری یعنی جلوه‌گاه قدرت ساسانیان مضمحلّ و تعطیل گردد تا خدا پدیدآمدن شکافی را در دیوار کعبه، نشانة سررسیدن دوران آن قرار دهد!

حقّاً مناسب است که نویسندة 23 سال با این قبیل تفرّسات، آموزگار علم فراست شود!!

امّا اینکه گوید: [چرا بُتان بی‌جان از جایگاه خود فرو نریختند؟] اتفاقاً سیره‌نویسان، این حادثه را نقل و ضبط کرده‌اند (به سیرة ابن کثیر، الجزء الأوّل، صفحة 211 و سیره الحلبیه، الجزء الأوّل، صفحة 114 و دیگر کتب رجوع کنید) و نوشته‌اند که «عند ولادته صلى الله علیه وسلم تنکست الأصنام» یعنی: «هنگام ولادت پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- بُت‌ها واژگون شدند»! ولی نویسندة 23 سال که نه از مفاد کتب سیره در این باره آگاهی دارد و نه حاضر به پذیرش آنست، چرا این توقع بیجا را به میان می‌آورَد و وقت و عمر خواننده را با گزافه‌گویی تباه می‌کند؟! گویی نویسنده، پرگویی در این موارد را خوش دارد و إطالة سخن در این امور را نشانة هنرمندی می‌انگارد و لذا باز می‌نویسد: [چرا مقارن بعثت، معجزه‌ای ظاهر نشدکه تمام قریش را به ایمان کشاند و سیزده سال رسول محبوب او مورد آزار و عناد قرار نگیرد؟]. (صفحة 17 کتاب)

باید گفت که این معجزه آشکار شد ولی نه در آن روزگار تمام قریش را به ایمان کشانید و نه امروز أمثال شما از بصیرتی برخوردارید که ایمان آورید! رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- به نقل مورّخان عرب در «عام‌الفیل» پای به دنیا نهاد و مقارن تولّد پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- حادثة «اصحاب فیل» رخ داد که خود از عجایب معجزات الهی و مؤید رسالت پیامبر اسلام -صلى الله علیه وآله وسلم- به شمار می‌رود و در قرآن کریم سوره‌ای به این واقعة عجیب إختصاص یافته و تاریخ نگاران در نقل حادثه، متفّقند. کدام معجزه از این آشکارتر که پرندگان آسمان، گروهی را که آهنگ ویرانی کعبه داشتند، سنگ‌باران کنند و آنان را به هلاکت رسانند؟! آنگاه در میان مردم روی زمین، تنها محمد -صلى الله علیه وآله وسلم- توفیق یابد که آن خانه را از لوث وجود بُت‌ها پاک سازد و آنرا بزرگترین عبادتگاه خداوند یکتا و قبله‌گاه همیشگی امّت خویش گرداند؟! پیداست همان خداوند یگانه‌ای که فرمان حمایت از این خانه را به پرندگان داده، کعبه را برای چنین مقصد مهمّی حفاظت کرده است و اگر این ماجرای حیرت‌آور رخ نداده بود البتّه مردم مکّه به ویژه دشمنان پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- آوای مخالفت بلند می‌کردند و سخن قرآن را دربارة اصحاب فیل، دستاویزی بر ضدّ آن می‌ساختند تا مؤمنان را از پیرامون پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- پراکنده کنند، با آنکه چنان بهانه‌ای به دست نیاوردند و این حجّت نزد مخالفان، تا امروز بدون جواب باقی مانده است!

آری؛ علمای اسلام بر این باورند که خدای متعال قبل از روی‌دادن حوادث بزرگ، مقدّماتی را که چون پیش درآمدی بر آن وقایع به شمار می‌آید، پدید می‌آورد، چنانکه ابن قیم جوزیه (متوفی درسال 751 هجری) می‌گوید:

«إن مما جرت به عادة الله أن یتقدم بین یدی الأمور العظیمة مقدمات تکون کالمدخل لها» آنگاه می‌افزاید: «فمن ذلک قصة مبعثه صلی الله علیه وسلم تقدمها قصة الفیل»[3].

یعنی: «رسم جاری خدای تعالی بر آن است که پیش از رخ دادن وقایع مهمّ، مقدّماتی را بسان دیباچه‌ای بر آنها مقرّر می‌دارد و رویداد مبعث پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- و ماجرای فیل که بر آن پیشی گرفت نمونه‌ای از این گونه مقدّمات است».

امّا این همه، برای کسانی سودمند می‌افتد که از بصیرتی آمیخته با روحانیت برخوردار باشند و آنانکه از این احوال دورند همه را حمل به تصادفات یا اتّفاقات غریبة طبیعت! و أمثال این پندارها می‌کنند و از آن مایه‌های عبرت، طَرْفی نمی‌بندند، چنانکه در قرآن کریم آمده است:

)وَإِنْ یَرَوْا كِسْفًا مِنْ السَّمَاءِ سَاقِطًا یَقُولُوا سَحَابٌ مَرْكُومٌ( (طور: 44).

«اهل لجاجت اگر پاره‌ای از اجرام آسمان را ببینند که به رسم عذاب برایشان سقوط می‌کند (دگر باره به توجیه و تأویل می‌پردازند) و می‌گویند آبری متراکم است که به طور طبیعی فرود می‌آید»!.

و اگر نبود جُز حادثة «اصحاب فیل» که در قرآن شریف آمده و بشارتهایی که در کتب پیامبران سَلَف وارد شده، اهل بصیرت و انصاف را کافی بود، با اینکه قرائن دیگری نیز در تاریخ مندرج است که بحث از آنها سخن را به درازا می‌کشاند.

در ذیل همین بحث، نویسندة 23 سال دوباره در اندیشة پادشاه ایران فرو رفته! و می‌نویسد: [چرا در دل خسروپرویز فروغی نتابید تا نامة حضرت را پاره نکند هم خود ایمان آورد و هم به تبعیت او بر سراسر ایران نور اسلام بتابد و بدون جنگ قادسیه و نهاوند شاهنشاهی ایران زیر پرچم اسلام درآید؟].

چه باید کرد که خوی چاکری شاه! به مصداق آیة شریفة ﴿وَأُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمْ الْعِجْلَ[4] چنان در دل سناتور فرو رفته که اگر معجزه‌ای را به جای شکسته‌شدن ایوان کسری پیشنهاد می‌کند آن معجزه، تابش فروغ ایمان در دل پادشاه ستمگر و مغرور ایران است! تا ثابت شود که محمّد -صلى الله علیه وآله وسلم- فرستادة خداوند جهانیان است! گویی در مذهب نویسنده، شرط قابلیت و لیاقت در هدایت بندگان اساساً معتبر نیست!! و نیز نویسنده توجّه ندارد که «شکست ایوان کسری» (به فرض صحّت) کسی را «وادار» به ایمان نمی‌کند امّا «تافتن بی‌قید و شرط ایمان در دل مردمان» تکلیف را به تحمیل منقلب می‌سازد! و اگر قرار است جبر و تحمیل حاکم بر امور خلق باشد، اصلاً فرستادن پیامبر اسلام -صلى الله علیه وآله وسلم- ضرورت نداشت تا خسروپرویز به او ایمان بیاورد زیرا در صورت جبر، همة خلق از خدای جهان مستقیماً فرمان می‌گرفتند و بالاجبار، عمل می‌کردند!

البتّه هنگامی که یک سناتور ناشی، معجزه تراشی! می‌کند نباید انتظار داشت که پیشنهادی معقول تر از این به میان آید![5]

عجب است که در پایان این فصل، نویسندة 23 سال می‌نویسد:

[من در این مختصر داعیة ترسیم 23 سال از عمر 63 سالة حضرت محمّد را ندارم و بدون تواضع دروغین، نه موهبت فکری «رنان» را در خود می‌بینم، و نه شکیبایی کافی و نیروی تحقیق «امیل لودویک» را تا بتوانم شخصیت قوی و قدرت روحی مردی را ترسیم کنم که مانند لنین حادثه‌آفرین‌ترین موجودتاریخ بشریتش باید خواند ... یک اندیشه یا ملاحظة روانشناسی مرا به نگاشتن این یادداشت‌ها را(!!) برانگیخته است و آن بیان این مطلب است که در تحت تأثیر عقیده، خرد و ادراک آدمی از کار می‌افتد...]. (صفحة 18 کتاب).

از داوری دربارة «زندگانی عیسی» اثر «ارنست رنان» و کتاب «پسر آدم» اثر «امیل لودویک» که بگذریم (هر دواثر دربارة حیات حضرت مسیح -علیه السلام- نوشته شده) باید بگوییم که کتاب 23 سال انصافاً با بی‌دقّتی فراوان در نقل متون و کج‌اندیشی بسیار در تحلیل حوادث، مقرون است و نویسنده‌ای که به کاری بس بزرگ چون نگارش سیرة خاتم پیامبران -صلى الله علیه وآله وسلم- برخاسته باید اهمیت کار خطیر خود را درک می‌کرد و در تحقیق و تتبّع، حوصلة کافی و تأمّل وافی به خرج می‌داد زیرا این کار، علاوه بر مسؤولیت عظیمِ الهی با اعتقادات وعواطف میلیونها مسلمان روی زمین پیوند دارد. کسی که به اعتراف خود «شکیبایی کافی» ندارد و از «نیروی تحقیق» در حدّ لازم برخوردار نبوده است، چه اصراری داشته تا این مسؤولیت بزرگ را به عهده گیرد و کتاب خود را از اغلاط فراوان و لغزشهای بس گران دربارة خاتم پیامبران -صلى الله علیه وآله وسلم- پرسازد؟! اگر نویسندة 23 سال، به انگیزه

«یک ملاحظه روانشناسی»! قلم به دست گرفته تا ثابت کند که: [تحت تاثیر عقیده،خرد ادمی از کار میافتد][6]! مگر موضوع سخن، قحط بود! و نویسنده را توان آن نبود تا از مباحث دیگر بر این معنی گواه آورد؟! آیا سزاوار نیست که این بهانه ما را به یاد آیة کریمة: )یَوْمَ لا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ [7]((المومن: 52) بیفکند؟!


[1]- البته عبارت: «بشر به کشف آن پی برده است»! را از کارهای ادبی نویسندهء 23 سال باید بشمار آورد! بویژه که «کشف» و «پی‌بردن» تقریباً معنای واحدی را إفاده می‌کنند!

*- ترجمه بیت از نویسنده است.

[2]- این از چیزهائی است که مادرِ فرزند مُرده را به خنده می‌افکند!

[3]- «السّیرة الحلبیة» الجزء الأوّل، صفحه 98، ضمناً به کتاب «زاد المعاد فی هدی خیر العباد» چاپ بیروت، الجزء الأوّل، صفحه 18، بنگرید.

[4]- محبّت گوساله با دلهایشان درآمیخت (البقرة: 93).

[5]- در فصل آخر کتاب از «پیکار مسلمین با ارتش پادشاهی! ایران و علل آن» سخن گفته‌ایم، به فصل مزبور رجوع شود.

[6]- پاسخ این شبهه در خلال همین فصل، گذشت.

[7] _روزی که عذر خواهی ستمگران سودشان ندهد.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 اسفند 1390    | توسط: سرباز گمنام سرباز گمنام    | طبقه بندی: فصل اول - تولد پیامبر بزرگوار اسلام (ص)،     |
نقد شما()